این دو تا فلش رو خیلی دوست دارم. واسه همین میذارمشون تا شما هم لذت ببرین. البته اگه Flash player دارین.
اگه دانلود نکنین ضرر میکنین…
از من گفتن.(;
این دو تا فلش رو خیلی دوست دارم. واسه همین میذارمشون تا شما هم لذت ببرین. البته اگه Flash player دارین.
اگه دانلود نکنین ضرر میکنین…
از من گفتن.(;
از قدیم گفتن… از هر دستی بدی از همون دست هم پس میگری. من میخوام کمک کنم به بچه هایی که دوست دارن دیگران در مورد کارشون نظر بدن… من منتظر میمونم تا آهنگاتون رو برام سند کنین…یا علی…

کهزاد
ای بابا… یا من دارم برای خودم الاف میکنم یا شما بی معرفتین. بابا نظر بدین دیگه. حالا یا خوبه یا که بده. یه چیزی بگین. تو این گوشه دو کلمه بنویسین عمو کهزاد برو بترک اصلا هم کارت خوب نیست. اه ه ه
بی معرفتا…..![]()
![]()
![]()
یه روز از همین روزا خودم و به هلاکت میرسونم….

خوب این یه کار کلاسیک. یکی از کاری قدیمی منه. این کار و برای این میذارم که کسی فکر نکنه سبک من پاپ هست و به قول بعضی ها پاپ در پیتیه…. نه عمو اینجوریا نیست. شاید نوازندگی پاپ ساده به نظر بیاد اما مبحث آهنگسازی یه چیز جداست. این آهنگی رو که میذارم واسه دانلود یه آهنگ دونوازی گیتاره که خودم ساختم و خودم زدم. اسمش و گذاشتم لالایی بارون. آخه واقعا لالاییه. گوش کنید خودتون میفهمید. در ضمن من چون سبک پاپ رو دوست دارم واسه همینه که بیشتر آهنگسازیهام به این سبکه. و الا من کلاسیک نواز هستم. یعنی سبک من کلاسیک بوده و هست. خوب کسی که تراکتور برونه دلیل نمیشه که نتونه سمند برونه.
آره اینجوریاس. همه جورش حاضرم متلک بشنوم از کسایی که خودشونو خدای موسیقی میدونن و دیگرون رو هنر جو. راستش من هنوز تو ایران نوازنده ندیدم. اگه بخوام بگم شاگردای کیا بودم باورتون میشه که راست گفتم. البته اینم بگم… من هیچی نیستم. یعنی دارم تا رسیدن به چیزی شدن. فقط قصد من همکاری با رفقاست نه بحث و کل کل. امیدوارم تو مخ بعضی از دوستان بد برداشت بره.
یا علی
لالایی بارون/آهنگسازی و تنظیم: کهزاد

سلام.
راستش یه نفر از من پرسید برای اینکه صداش خوب بشه چیکار باید بکنه؟؟؟؟ و اینکه سلفژ تاثیری داره یا نه؟؟؟
چیزایی رو که من به صورت تجربی یاد گرفتم رو براتون میگم. حالا ببینید به دردتون میخوره یا نه…
ببین شهروز جان. اولا اینکه آدم باید یه ته صدایی داشته باشه. یعنی ذات صداش پر باشه. حالا یا صداش لحن داشته باشه یا کشش. مثلا صدای محسن چاوشی صدایی که لحن زیادی داره. در ضمن صدای محسن چاوشی به آهنگش ارجعیت داره. این صدای محسن چاوشی که تو آهنگ بالا و پایین میکنه. نه آهنگ. در ضمن تو اولین کاری که باید بکنی اینه که ببینی نظر دیگران (نه دوستان و آشنایان منظورم یه کسیه که از روی احساس به تو نظر نده) در مورد صدای تو چیه. سعی کنی از صدای دیگران تقلید نکنی. مثلا سعی نکنی صدات و شبیه شادمهر کنی حتی اگر هم واقعا تو یه گام باشن.. صدا. صدای شماست هر چی داری مال توئه نه مال دیگرون. تقلید حنجره ی آدم رو خسته میکنه. در ضمن کسانی که صداشون قشنگه یا دوست دارن پیشرفت کنن هیچ وقت نباید چیزای زیاد داغ و سرد رو بخورن. در ضمن تا وقتی احتیاج نیست به صداشون فشار نیارن. مثلا یه فضای باز گیر بیارن بزنن زیر آواز و گام صداشون و اینقدر ببرن بالا که از حنجره شون خون بزنه بیرون. سعی کنین تو فضای باز (کوه و جنگل) گام صداتون و بالا نبرید. چون فضا بازه نمیفهمین چقدر گام صداتون رفته بالا واسه همین به حنجرتون فشار میاد. در ضمن تمرین سلفژ واقعا مهمه. شما با سلفژ میتونین گام صداتون و میزون کنین. میتونین به صداتون لحن بدین. میتونین صداها رو تشخیص بدین. میتونین گام صداتون رو بدون دخالت ساز بالا و پایین کنین. در ضمن فهم شما از صداها بالا تر میره. اولبته تمرین سلفژ نیاز به استاد داره. کسی که سررشته داشته باشه. آخه کسی که کار نکرده باشه نمیتونه فرق صدای خودش و با صدای دیاپازون یا پیانو بفهمه. فکر میکنه که این نتی رو که داره سلفژ میکنه با صدای پیانو یکیه. به هر حال من خودم برای صدام کاری نکردم. به نظر خودم صدای من یه صدای کاملا معمولیه. من فقت این مزیت و دارم که در هیچ شرایطی از کسی تقلید نمیکنم. اگر هم تقلید کنم باور کنین ندانسته بوده.
در کل اینا نظر من بود. راستی شهروز جان من ایمیل تو رو نداشتم. واسه همین اینجا نوشتم. خوندی بهم تو قسمت نظرات بهم بگو که خوندی تا مطمئن بشم به دستت رسیده. در ضمن من ازم پرس و جو میکنم و برات میذارم اینجا.
موفق باشی و سربلند
کهزاد
la amouer
He deals the cards as a meditation
And those he plays never suspect
He doesn’t play for the money he wins
He don’t play for respect
He deals the cards to find the answer
The sacred geometry of chance
The hidden law of a probable outcome
The numbers lead a dance
I know that the spades are the swords of a soldier
I know that the clubs are weapons of war
I know that diamonds mean money for this art
But that’s not the shape of my heart
He may play the jack of diamonds
He may lay the queen of spades
He may conceal a king in his hand
While the memory of it fades
I know that the spades are the swords of a soldier
I know that the clubs are weapons of war
I know that diamonds mean money for this art
But that’s not the shape of my heart
That’s not the shape, the shape of my heart.
And if I told you that I loved you
You’d maybe think there’s something wrong
I’m not a man of too many faces
The mask I wear is one
Well, those who speak know nothin’
And find out to their cost
Like those who curse their luck in too many places
And those who fear are lost
I know that the spades are the swords of a soldier
I know that the clubs are weapons of war
I know that diamonds mean money for this art
But that’s not the shape of my heart
But that’s not the shape of my heart
That’s not the shape, the shape of my heart
That’s not the shape, the shape of my heart
متن زير را حتماَ بخوانيد و تا آنجايي که در توانتان هست براي ديگران هم بفرستيد، امسال روز والنتاين را در خانه بمانيد و فقط 4 روز صبر کنيد تا سپندار مذگان از راه برسد تا فرهنگ والاي ايران باستان را زنده کنيم، به غايت سپاسگذارم
سالها، دل طلب جام جم از ما ميكرد
آنچه خود داشت، زبيگانه تمنا ميكرد

اشا يزداني خرد فروز باد
درود بر شما
دوستان و هموندان ارجمند ، نوشتاري كه در زير خواهيد خواند ، پيرامون جشن اسفندگان و روز سپندار مذ برابر با 29 بهمن ماه است
بي گمان بسياري از شما ياران در سالهاي گذشته در روز 25 بهمن ماه شاهد برگزاري جشن ولنتاين يا همان روز عشاق درا يران بوده ايد
روز سپندار مذ از دير باز در تاريخ كهن سرزمين مادري با زير نام روز زن و زمين و عشاق شناخته شده است و دير پايي آن بسيار فراتر از ولنتاين غربي است . شايسته است بانوي ايراني را در اين روز ارج نهيم و دختران و پسران سرزمين كهن تنها با چهار روز شكيبايي روز عشاق را در 29 بهمن ماه خورشيدي با معشوق خود جشن بگيرند
گامهايي اين چنين ، ما را در پاسداشت هويت ايران 8000 هزار ساله استوار تر خواهد نمود -جوانان ايراني را در اين رستاخيز فرهنگي فراخوانيد
همچنين پيشنهاد ميكنم با فرستادن پيام كوتاه به ديگر دوستان خود اين نكته مهم را ياد آوري كنيد و آنها را به برگزاري جشن عشاق در 29 بهمن فرا خوانيد .

كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق وجود داشته است. جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي است! اين روز “سپندارمذگان” يا “اسفندارمذگان” نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان “روز عشق” به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. روز پنجم “سپندار مذ” بوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين يعني گستراننده، مقدس، فروتن است. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند…. آيا زمان آن نرسيده است كه همچون سال هاي اخير و گسترش جشن هاي سده و مهرگان در ايران نسبت به پيش تر، سپندار مذگان را هم گرامي بداريم ؟
راستش این اولین باریه که تو سال 2007 اینقدر میخندم… حسادت اونم به خواننده ی هرگز نشد؟؟؟؟
برو عمو من قصد کل کل ندارم. من دو سه سال پیش اون آهنگ رو خوندم در ضمن زیر آهنگ ذکر کرده بودم که این کار خودم نیست و از چه کسی شنیدم. و یه چیز دیگه آدم همیشه به گنده تر از خودش حسادت میکنه. من به این دلیل آهنگامو گذاشتم روی نت چون ماکت هستن و هم اینکه برای این کارا مجوز نگرفتم. ولی شما گفتین که کاستشه و آدرسش و خواستین بهم بدین. بازم گفتم قصد توهین ندارم ولی تو چرا داری با من کل کل میکنی….؟؟؟؟؟ بازخوانی یه کار با استفاده کردن از آهنگ یه نفر خیلی فرق داره. من کار اونو بازخوانی کردم و زیرش هم ذکر کردم که مال کیه. عمو اگه بخوام از خودم بگم و اینکه کجا ها کار کردم فکر کنم دیگه مسئله حل بشه.
حالا هم بیخیالت میشم چون نمیخوام این سایت بشه سایت کل کل و دعوا.
در ضمن من نمیشناختمش تا ازش اجازه بگیرم.
آره عزیز شماها همتون بتهوون و منم کهزاد کوچولو…. چرا بحث میکنی؟؟؟ من برای کسی ادعایی نداشتم میخوای کل بندازی به میلم پیغام بده تا جواب بگیری…
کهزاد
سلام… يه عزيزي که خودش و شاعر معرفي ميکنه واسه من يه نظري داده که يخورده حيرت زدم کرده.
در جوابش بايد بگم که شرمندم من به آقاي روزگار توهين نکردم چون ايشون از تبار خودم و گيتار ميزنه . در ضمن من براي اين ترانه ي ايشون رو بازخواني کردم چون اون زمان به نظرم کار قشنگي بود هنوزم هست ولي بهتر از اون کار امکان داره. در ضمن مگه آدم هر چي رو بازخواني کنه دليل به اينه که اون کار بهترين باشه؟؟؟؟ اگه شما شاعر ترانه هستین چرا آدرس آهنگ علیرضا رو روی نت به من میدین…. هر آدم عاقلی میدونه که هر کس که کاست بده برای اینکه ضرر نکنه کاراش و روی نت نمیذاره. و گذاشتن یه کاست با مجوز روی نت واقعا کار احمقانه ایه. من که کارام بدون مجوزه همش و روی نت نذاشتم … حالا شما میگین که کاراش رو نت هست؟؟؟؟ دمتون گرم یعنی تو میدونی کارش و گذاشتن روی نت بعد هیچ اقدامی نمیکنی؟؟؟؟
خیلی ایول داری رفیق. یه چیزدیگه، برای بار هزارم میگم من قصد توهین ندارم یه کسی اینو باید بفهمه … دیگه از این رُک تر نمیتونم بگم. بازم میگم موفق باشین. من هرگز نشد رو از روی نت برداشتم به احترام شما. من اون ترانه رو دوست دارم . منکر این نمیشم ولی بهتر میتونست اجراش کنه. یه مقدار کار ایراد داشت. اگه اون کار با ساز دیگه ای تنظیم میشد به اون سبک قابل اجرا نبود. در هر صورت علی آقا، بحث من بر سر اجرای کار نبود . در ضمن از اینکه میبینم کارای من مخاطبایی چون شما رو داره خوشحالم. خوشحال میشم بازم نظر بدین
مرسی
کهزاد
1/11/85
در 10 مارس 1975 در تهران متولد شد و آخرين فرزند خانواده بود . به همين دليل مورد توجه همه اعضاي خانواده يعني پدر و مادر و 5 فرزند ديگر قرار داشت .
چطوري اصلا به موسيقي علاقه مند شد :
زماني که 10 ساله بود براي جشن تولد 10 سالگي , پدرش يه ملوديکا هديه داد . خيلي اين هديه رو دوست داشت و دائما با اين اسباب بازي کار ميکرد . بدون اينکه هيچگونه سواد و تجربه اي داشته باشه هر آهنگي رو که ميشنيد بعد از يه ساعت با کيبورد کوچيک ملوديکا ميتونست بزنه بزنه . به همين طريق خيلي زود توي همسايه ها و کساني که ميشناختنش مشهور شد طوريکه در همون 10 -11 سالگي توي مهموني ها و عروسيها و اينجور مجالس آهنگ ميزد . اينطوري بود که هدف زندگيشو تعيين کرد .
سه سال بعد يعني تو 13 سالگي بايد به همراه خواهر بزرگش که در اون زمان توي کپنهاگ دانمارک زندگي ميکرد ميرفت . اين چالش و رويداد خيلي سختي براي او بود ( يک زبان جديد , يک فرهنگ جديد که کاملا برايش ناشناخته بود بسيار سختتر از تحمل دوري بعد جغرافيايي و فاصله او از ساير اعضاي خانواده بود ) . به هرحال چون مصمم بود که دست از هدف بزرگ زندگيش يعني يک آهنگساز حرفه اي شدن بر ندارد به اين سفر رفت .
در دانمارک کلاس پيانو رفت که اين کلاسها باعث شد درک عميقتري از نتها و چگونگي نواختن آنها با آلات موسيقي پيدا کنه و بعد از تموم شدن دبيرستان به آکادمي هنرهاي زيباي دانمارک رفت و از اونجا دکتراي موسيقي گرفت . موقعي که تو دانشگاه بود يه اتاق کوچک دانشگاهي داشت و درآمدش خيلي کم بود با اين وضع به خاطر علاقه اش با قرض و وام چند تا دستگاه خريد که توي همون اتاق بود ، بعضي موقه ها زير همون دستگاها (ميکس ) ميخوابيد (چون تو اقاق جا نبود) بعد با همين در آمد کم با اين که دانشگاه ميرفت 3 تا کار داشت که بتونم پول دستگاها رو بده . خلاصه به پيشنهاد يکي از دوستانش به يک کلوپ شبانه که به DJ نياز داشت رفت .
علاوه کارهايي که داشت ، جمعه ها و شنبه ها به اين ديسکو ميرفت و اونجا دي جي بود . اين فرصت که به عنوان يک DJ کار کند علاوه بر اينکه او را خيلي بيشتر مجذوب آهنگهاي کلوپي و تکنويي کرد شانس داد که حرفه ايهاي ديگر رو هم در اونجا ببينه . يکي از DJ ها و ترويج کننده هايي ( کساني که آلبومها را منتشر ميکنند يا همان اسپانسر ها ) که در اون زمان با او ملاقات داشت RENE DIF بود . اگرچه آلبوم علي و RENE موفقيتي آنچنان که ما اميدوار بودند بدست نياورد و لي سکوي پرتابي براي نمايش تواناييهاي هردوي آنها شد .
علي فهميد که چقدر از آهنگسازي لذت ميبرد و آهنگسازي را دوست دارد و RENE هم ثابت کرد که ميتونه يه خواننده خيلي خوب و با استعداد باشه . هر دو تصميم گرفته بوديند تا از هم جدا شده و هر يک به راه خود بروند . RENE دست به تشکيل دادن AQUA زد و علي شروع کرد به آهنگسازي .
يکي از شبهاي نوامبر 1999 که توي کلوپ داشتم DJ ميزدم يه عده با سوت اومدن تو کلوپ و با آهنگي که من ميزدم اونا سوت ميزدن , اين ايده اوليه براي من شد . همون شب وقتي به اتاقم برگشتم 5 تا 6 ساعت کار کردم و يه آهنگ ساختم با همون سبک . با ايمان به آلبومي که ساخته بودم به هر کمپاني ضبطي در دانمارک سر زدم ولي متاسفانه مدير هيچ کدام از آن کمپاني ها توان و پتانسيل اون آلبومو نفهميدن . نااميد شده بودم ولي تسليم نه !! به اتاقم برگشتم و 180 کپي از اون آلبوم رو روي سي دي زدم و اونها رو بين DJ هايي که در دانمارک ميشناختم پخش کردم و ازشون خواستم که براي شنونده هاشون بزنن . نقشه من گرفت . خيلي سريع اون نوع آهنگ محبوب شد . وقتي که شهرت آهنگ من به Kenneth Bager ( بزرگترين DJ که بطور رسمي کار نميکرد يا همان زيرزميني ) رسيد اون با من تماس گرفت .
اون به من اون سي دي رو با برچسب FLEX که توسط شرکت EMI داده ميشد نشون داد . در همون زمان بسياري از کمپاني هايي که علي رو رد کرده بودن با پيشنهادهاي مختلف سعي داشتن توجه اون رو جلب کنن . علي با يه تصميم مهم روبرو شده بود . پس همه جوانب رو در نظر گرفت و سرانجام با همون شرکتي که Kenneth بهش پيشنهاد داده بود قرارداد بست يعني کمپاني FLEX/EMI .
زمان گذشت و آلبوم علي در جدول فروش به مدت 14 هفته مکان اول رو داشت و در جدول فروش آهنگهاي dance بمدت 16 هفته و در جدول فروش DJ بمدت 8 هفته . به اين طريق علي مستحق دريافت جايزه بهترين فروش در سال 2000 شد براي اولين بار براي خودش و هم کمپاني EMI .
گذشته از اين او در صدر جدول فروش آهنگهاي dance بيشتر کشورهاي اروپايي بود . 3 ماه بعد اولين آلبوم علي به نام Payback time به بازار آمد و مانند کار اول او مورد استقبال مردم قرار گرفت . خود علي اين آلبوم را Payback time ناميد ( يعني زمان بازپرداخت ) . ( به خاطر آن کمپانيهايي که در ابتدا امتناع کردند از اينکه اين شانس رو به علي بدن ) . زماني که EMI هزاران نسخه از آلبوم جديد علي را ميفروخت پشت سر هم جايزه ها نصيب علي ميشد , جايزه هايي از دانمارک و ساير کشورها . از اين پس علي به ارزش بالايي دست يافته بود و در بيشتر از 30 کشور اروپايي کارش را اجرا کرد .
در سال 2002 سبک علي در انگلستان يک موفقيت بسيار بزرگ شد چرا که به عنوان پنجمين اثر در جدول فروشها شد شناخته شد . در اون روزا اون آلبوم به تنهايي در انگلستان حدود 50.000 نسخه فروش داشت و يکي از بزرگترين روياهاي علي داشت به حقيقت ميپيوست .
او با Daniel Bedingfield, Pink, Enrique Iglesias, Britney Spears و ديگران زنده برنامه اجرا کرد . که خيلي هم موفق بود .
کمي بعد aligator دومين آلبوم خود را با نام The Sound Of Scandinavia منتشر کرد . اين آلبوم هم موفقيتي حتي بهتر از آلبوم اول بدست آورد . طوري که حدود 6 ميليون نسخه از اين آلبوم در سراسر جهان فروش رفت در حالي که آلبوم قبلي حدود 2 ميليون نسخه فروش رفته بود .
و حالا علي مواساط يا همان DJ ALIGATOR يک هنرمند بين المللي و جهاني شده . اگرچه راه او براي رسيدن به موفقيت سرشار از دست انداز و مشکل بود ولي او فقط با تمرکز بر هدف نهايي خود اين راه را طي کرد . الآن خانه او در شهر حومه شهر مالمو در جنوب سوئد است و همانجا نيز در ويلايي استوديوي ضبط او قرار دارد .
—————————————————————–
<<سوال و جواب از دي جي علي گيتور>>
فکر ميکردي اين آهنگها اينقدر در ايران سروصدا کنه و مردم بدون اينکه بدونن تو يک ايراني هستي اينجوري با اين آهنگها رابطه برقرار کنن؟
اصلا، هيچ وقت ، من خيلي خوشحالم . البته خيلي ها اول فکر ميکردن که من عرب هستم چون توي آلبوم اولم که آهنگ عربي درست کرده بودم و ميکسش کرده بودم يه آهنگ تکنو . بعضي ها هم فکر ميکردن من هندي هستم. ولي من يک ايراني هستم و به اين افتخار ميکردم و هيچ وقت فکر نمي کردم اين آهنکها داخل ايران و خاورميانه گل کنه.
تا حالا به اين فکر کردي که يه آهنگ فارسي درست کني با ريتم تکنو؟
بله ، من الان دارم آلبوم سومم رو درست ميکنم و در آخر کار آلبوم سومم { که الآن اين آلبوم تموم شده } هستم و در يکي از اين آهنگها فارسي توش خونده شده و من اولين بار اينو تو دوبي که سال پيش رفته بودم اجرا کردم و ملت خيلي خيلي خوششون اومد که اين آهنگ مياد توي آلبوم سوم من.
. اسمش چيه؟
Music Is My Language
. خودت فارسي شو خوندي؟
نه ، يه آقايي هستن که خواننده ايراني هستن و آلبوم خودشونم يواش يواش داره مياد بيرون ، يعني من با اين آهنگ خودم ، اين آقا رو دارم معرفي ميکنم ، در واقع ايشون { آرش خواننده ايراني در سوئد } فارسي شو ميخونه و من انگليسي شو .
. آلبوم سومت چرا اينقدر دير اومد بيرون؟
من 2 سال روي اين آهنگها کار کردم و دليل اينکه آلبوم سومم اينقدر طول کشيده به خاطر اين بود که داشتم براي يه سري ار خواننده هاي انگليسي ، سوئدي ، آمريکايي آهنگ درست ميکردم.
فکر اومدن به آمريکا رو داري؟
من خيلي دوست دارم بيام آمريکا که سرم خلوت تر شه، آره من ميام.
تو که از سيزده سالگي از ايران اومدي بيرون چطوري خوب فارسي صحبت ميکني؟؟؟
من يه خواهر بزرگتر دارم که تو دانمارک زندگي ميکنه ، و دو تا خواهر و يه برادر ديگه هم دارم که تو آلمان زندگي ميکنن و چون دوست فارسي زبان هم نداشتم تنها کسي که من باهاشون فارسي صحبت ميکردم همين خواهرا و برادرم بودن ، يه چيزي براي من خيلي مهم بود، که آدم هر چي ميخود باشه ( مليونر باشه و…) نبايد فراموش کنه که از کجا اومده، هر وقت که با خواهرام و برادرم حرف ميزدم براي من يه تمرين بود که فارسي رو از ياد نبرم.
. الان جايي برنامه اجرا مي کني؟
بله من به تازگي در روسيه ، مسکو برنامه داشتم و به طور کلي کنسرتهاي من در اروپاست.
. اين ريش و سيبيل رو هميشه همين طوري نگه ميداري؟
آره ديگه من ياد گرفتم صبحهاي زود که از خواب پا ميشم نبايد ريش و سيبيلمو بزنم ، اگه بزنم خراب ميشه. به هر حال آدم بايد نيم ساعت يه ساعتي روش کار بزاره ديگه.
من شنيدم دفعه قبل که تو دوبي کنسرت داشتي فارسي صحبت کردي و سالن منفجر شده؟
يه آقايي که مسئوليت کنسرت رو به عهده داشت به من گفت که ميدوني چقدر ايراني امشب ميان؟ ، گفتم نه به خدا ! گفت هر هواپيمايي که از تهران اومده دوبي همه بچه هاي ايراني هستن که از تهران اومدن اينجا و بيشترشون هم نميدونن که تو يه ايراني هستي ، من خوشحال شدم و تصميم گرفتم تا اينارو سورپرايز کنم بعد وسط کار، موسيقي رو Stop کردم و به انگليسي گفتم اينجا ايراني هست ؟؟؟ همه دستها رفت بالا !! و دفعه دوم هم اين سوال رو کردم و لباسم رو در آوردم و روي لباس زيري من نوشته شده بود ايران !!
خيلي مردم خوشحال شدن ، ولي اونجا هم هنوز مردم نمي دونستن که من ميتونم فارسي صحبت کنم. خلاصه دوباره کنسرت رو ادامه داديم و کنسرتم تموم شد دوباره صدا رو Stop کرديم و اول براي کساني که انگليسي بودم و اومده بودم به انگليسي گفتم ديگه ميخوام يه چند کلمه اي حرف بزنم. و وقتي که من ( به فارسي ) گفتم: “سلام به همه بچه هاي ايراني که امشب تشريف آوردن.”
ديگه شما بايد استديو رو ميديدين يعني اگه اون استديو سقف داشت سقفش ميومد پايين!! . بعضي ها شروع کردن به گريه کردن، من که اشک اونارو ديدم ، اشک تو چشمام جمع شد و خودم براي اولين بار رو صحنه اشکم در اومد!! و اين اولين دفعه اي بود که 80 در صد از تماشاچياي من ايراني بودن.
خيلي مردم خوشحال شدن ، ولي اونجا هم هنوز مردم نمي دونستن که من ميتونم فارسي صحبت کنم. خلاصه دوباره کنسرت رو ادامه داديم و کنسرتم تموم شد دوباره صدا رو Stop کرديم و اول براي کساني که انگليسي بودم و اومده بودم به انگليسي گفتم ديگه ميخوام يه چند کلمه اي حرف بزنم. و وقتي که من ( به فارسي ) گفتم: “سلام به همه بچه هاي ايراني که امشب تشريف آوردن.”
ديگه شما بايد استديو رو ميديدين يعني اگه اون استديو سقف داشت سقفش ميومد پايين!! . بعضي ها شروع کردن به گريه کردن، من که اشک اونارو ديدم ، اشک تو چشمام جمع شد و خودم براي اولين بار رو صحنه اشکم در اومد!! و اين اولين دفعه اي بود که 80 در صد از تماشاچياي من ايراني بودن.